حالت فلو یا غرقگی چیست و چرا مهم است؟
وقتی در مورد رضایت از زندگی صحبت میکنیم؛ یکی از عواملی که در این رضایت نقش دارد ؛حالت درگیر شدن با کار یا Engagement است. Engagement یعنی آنقدر با یک فعالیت درگیر شویم که ذهن، توجه و انرژی ما کاملاً روی همان کار متمرکز شود.
در این حالت، فقط مشغول انجام دادن یک کار نیستیم؛ بلکه واقعاً در آن حضور داریم.
حالا یک مفهوم مهم دیگر هم وجود دارد که خیلیها آن را با Engagement اشتباه میگیرند؛ مفهومی به نام **Flow** یا «غرقگی».
Flow یعنی عمیقترین شکل Engagement.
حالتی که آنقدر در یک فعالیت غرق میشویم که گذر زمان را فراموش میکنیم.
مثلاً مشغول نوشتن، نقاشی، ورزش، آشپزی، تدریس یا حتی مطالعه هستیم و وقتی به ساعت نگاه میکنیم، میبینیم چند ساعت گذشته است.
نه حوصلهمان سر رفته است.
نه مدام گوشیمان را چک کردهایم.
و نه به چیز دیگری فکر کردهایم.
تمام وجودمان در همان فعالیت حضور داشته است.
پس تفاوت این دو چیست؟
**Engagement** یعنی درگیر شدن با یک فعالیت.
اما **Flow** یعنی غرق شدن کامل در آن فعالیت.
میتوان گفت هر Flow یک نوع Engagement است، اما هر Engagement لزوماً به Flow تبدیل نمیشود.
مثلاً ممکن است شما از آشپزی لذت ببرید و با علاقه غذا درست کنید؛ این یعنی Engagement.
اما اگر آنقدر غرق آشپزی شوید که گذر زمان را احساس نکنید، آن لحظه Flow را تجربه کردهاید.
پژوهشها نشان میدهند افرادی که بیشتر چنین تجربههایی دارند، معمولاً رضایت بیشتری از زندگی، انگیزه بیشتر و احساس سرزندگی بالاتری را گزارش میکنند.
چون آنها فقط به دنبال خوشحال بودن نیستند؛ بلکه در زندگی، لحظههایی را تجربه میکنند که عمیقاً در آنها حضور دارند.
من عکس حالت غرقگی رو بسیار توی دوران طبابتم تجربه کردم. وقتی درگیر شیفت دادن و کار در بیبمارستان بودم ؛ زمان نمیگذشت. بعد از کلی مریض دیدن به ساعت نگاه میکردم و فقط ۳۰ دقیقه گذشته بود . در صورتی که برای من خیلی طولانی گذشته بود. بی قرار بودم و کلافه میشدم و منتظر تمام شدن شیفت کاری بودم.
همیشه برایم این سوال وجود داشت که چه میشود که انقدرزمان در شیفت برای من طولانی میشود ولی در هنگام مطالعه کردن این اتفاق برای من نمی افتد.
بعد از اشنا شدن با لغت غرقگی؛ به جواب این سوالم رسیدم. من در هنگام مطالعه ( به خصوص مطالعه ی کتاب های روانشناسی ) حالت غرقگی را تجربه میکردم و گذر زمان را احساسا نمی کردم و لی در هنگام شیفت دادن عکس این قضیه اتفاق می افتاد.
بیشتر دقت کردم؛ دیگر ذر چه کارهایی این غرقگی را تجربه میکردم؟ در هنگام تعامل با افراد و وقتی شنونده ی مسایل و مشکلات زندگی انها بودم. خب در طبایت هم تعامل وجود داشت . بله درذ طبابت هم من با افراد گفت و گو میکردم ولی در حد مشکلت چیست؟ کجا درد داری؟ از کی شروع شده؟ دارو چه خورده ای؟
من دوست داشتم بشینم پای سخن و درد و دل افراد و از حال روحی و چالش های زندگی انها بشنوم. من دو.ست داشتم فراتر از جسم انسان ها بروم و با بعد روحی انها ارتباط برقرار کنم. در صور تی که در طبابت ؛ تمرکز من ر.وی جسم بیماران و علایم بالینی انها بود.
باز هم بیشتر دقت و جست و جو کردم و فهمیدم وقتی در حال یاد دادنچیزی به افراد هستم هم این غرقگی را تجربه میکنم.
حالا جواب سوال خودم را گرفته بودم.
اقدام:
برای امروز یک تمرین ساده دارم.
از خودتان بپرسید:
«در چه کاری آنقدر غرق میشوم که زمان را فراموش میکنم؟»
شاید نوشتن باشد.
شاید ورزش.
شاید تدریس.
شاید باغبانی.
یا حتی بازی کردن با فرزندتان.
پاسخ این سؤال میتواند یکی از مهمترین سرنخها برای شناخت فعالیتهایی باشد که رضایت بیشتری به زندگی شما میآورند.
فرض کنید دو نفر، هر دو روزی هشت ساعت کار میکنند.
نفر اول مدام ساعت را نگاه میکند.
حواسش هر چند دقیقه یکبار پرت میشود.
کار برایش فقط یک وظیفه است.
اما نفر دوم، آنقدر در کارش غرق میشود که گاهی متوجه گذر زمان نمیشود.
وقتی روز کاریاش تمام میشود، علاوه بر خستگی، یک احساس رضایت عمیق هم دارد.
به نظر شما تفاوت این دو نفر فقط در شغلشان است؟
پژوهشهای روانشناسی میگویند نه.
تفاوت اصلی، در کیفیت تجربه آنها از انجام کار است. این همان چیزی است که «Flow» ایجاد میکند