چرا بعضی افراد موفق از زندگی خود رضایت ندارند؟
ساعت ۱۱ شب است. آخرین بیمار هم مطب را ترک کرده است. سکوت همه جا را فرا گرفته. پزشک روی صندلیاش مینشیند، پروندهها را مرتب میکند و نگاهی به مطبش میاندازد. سالها برای رسیدن به این جایگاه تلاش کرده است. دوران سخت کنکور را پشت سر گذاشته، کشیکهای طولانی را تحمل کرده، شبهای بیشماری را بیدار مانده و حالا پزشکی است که درآمد خوبی دارد، جایگاه اجتماعی مناسبی دارد و از نگاه دیگران، «موفق» محسوب میشود.
اما در همان سکوت، سؤالی در ذهنش شکل میگیرد:
«حالا که چی؟ همین بود؟»
شاید این سؤال عجیب به نظر برسد. مگر نه اینکه همه ما آرزو داریم به چنین جایگاهی برسیم؟ پس چرا کسی که به آرزوهایش رسیده، هنوز احساس رضایت نمیکند؟
واقعیت این است که این سؤال، فقط متعلق به یک پزشک نیست. من در جلسات کوچینگ، بارها آن را از زبان مهندسان، مدیران، کارآفرینان و افراد موفق شنیدهام. افرادی که از بیرون، زندگی ایدهآلی دارند، اما در درون احساس میکنند چیزی کم است؛ انگار با وجود تمام موفقیتها، هنوز آرامش و رضایت را پیدا نکردهاند.
ما را برای موفق شدن تربیت کردهاند، نه برای خوب زندگی کردن
از کودکی، بیشتر ما یک مسیر مشخص را یاد گرفتهایم.
نمرههای خوب بگیر.
شاگرد اول باش.
در دانشگاه معتبری قبول شو.
شغل خوبی پیدا کن.
درآمد بیشتری داشته باش.
خانه بزرگتر بخر.
ماشین بهتر سوار شو.
تقریباً تمام آموزشهای رسمی و غیررسمی ما حول محور موفقیت بوده است. اما کمتر کسی به ما یاد داده که چگونه زندگی کنیم؛ چگونه با خودمان ارتباط سالمی داشته باشیم، چگونه روابط عمیق بسازیم، چگونه از لحظههای زندگی لذت ببریم و چگونه حتی در روزهای سخت، احساس رضایت را حفظ کنیم.
در نتیجه، بسیاری از ما ناخودآگاه به این باور میرسیم که اگر به اندازه کافی موفق شویم، رضایت از زندگی هم خودبهخود از راه میرسد.
اما این باور، یکی از رایجترین اشتباهاتی است که میتواند سالها ما را در چرخهای بیپایان از تلاش و نارضایتی نگه دارد.
موفقیت با رضایت از زندگی یکی نیست
در گفتوگوهای روزمره، معمولاً این دو مفهوم را به جای هم به کار میبریم، اما در روانشناسی تفاوت مهمی میان آنها وجود دارد.
موفقیت بیشتر به دستاوردهای بیرونی اشاره دارد؛ چیزهایی که دیگران هم میتوانند آنها را ببینند؛ مانند درآمد، موقعیت شغلی، مدرک تحصیلی یا جایگاه اجتماعی.
اما رضایت از زندگی، یک ارزیابی درونی است. یعنی وقتی شب سرت را روی بالش میگذاری، در مجموع چه احساسی نسبت به زندگیات داری؟ آیا اگر دوباره به دنیا بیایی، دوست داری همین زندگی را انتخاب کنی؟
به همین دلیل، ممکن است فردی بسیار موفق باشد اما از زندگی خود رضایت نداشته باشد. در مقابل، ممکن است فرد دیگری درآمد متوسطی داشته باشد، اما احساس کند زندگی ارزشمندی را تجربه میکند.
موفقیت میتواند یکی از قطعات پازل رضایت از زندگی باشد، اما هرگز تمام آن نیست.
چرا افراد موفق بیشتر این احساس را تجربه میکنند؟
یکی از الگوهایی که بارها در جلسات کوچینگ مشاهده کردهام، این است که افراد موفق تقریباً تمام سرمایهگذاری روانی خود را روی دستاوردها انجام دادهاند.
سالها به خود گفتهاند:
«وقتی پزشک شوم، خوشحال میشوم.»
«وقتی درآمدم بیشتر شود، احساس آرامش میکنم.»
«وقتی خانه بخرم، بالاخره راضی خواهم بود.»
اما بعد از رسیدن به هر هدف، هدف بزرگتری جای آن را میگیرد.
این همان چیزی است که روانشناسان آن را «تردمیل لذت» مینامند؛ یعنی انسان خیلی زود به موفقیتها و داشتههای جدید عادت میکند و آنها دیگر مانند روز اول احساس خوشحالی ایجاد نمیکنند. بنابراین دوباره هدف بعدی را دنبال میکند، به این امید که این بار رضایت واقعی را پیدا کند.
مشکل این نیست که هدف داشته باشیم؛ مشکل زمانی شروع میشود که تمام رضایت از زندگی خود را به رسیدن به هدف بعدی گره بزنیم.
رضایت از زندگی، فقط از دستاوردها ساخته نمیشود
تحقیقات روانشناسی مثبتگرا نشان میدهند که رضایت از زندگی حاصل مجموعهای از عوامل مختلف است.
داشتن روابط صمیمانه و امن، احساس معنا در زندگی، رشد فردی، سلامت روان، تجربه هیجانهای مثبت، قدردانی از داشتهها، استفاده از توانمندیهای شخصی و البته دستاوردهای فردی، همگی در کنار هم احساس رضایت را شکل میدهند.
اگر تمام انرژی خود را فقط صرف موفقیت شغلی کنیم و سایر بخشهای زندگی را نادیده بگیریم، دیر یا زود احساس میکنیم چیزی در زندگی کم است؛ حتی اگر از نگاه دیگران، همه چیز داشته باشیم.
رضایت از زندگی، مقصد نیست؛ یک مسیر است
بزرگترین اشتباهی که بسیاری از ما مرتکب میشویم این است که رضایت از زندگی را به شکل یک نقطه تصور میکنیم؛ نقطهای که اگر روزی به آن برسیم، برای همیشه احساس خوشبختی خواهیم کرد.
اما واقعیت چیز دیگری است.
رضایت از زندگی، مقصد نیست که روزی به آن برسیم و کار تمام شود. رضایت از زندگی، شیوهای برای زندگی کردن است؛ مجموعهای از انتخابهای کوچک و تکرارشونده که هر روز انجام میدهیم.
شاید بهتر باشد در کنار این سؤال که «چگونه موفقتر شوم؟»، سؤال دیگری هم از خودمان بپرسیم:
«چگونه زندگی کنم که در کنار موفق بودن، از زندگیام هم رضایت داشته باشم؟»
شاید پاسخ این سؤال، همان چیزی باشد که سالها در میان مدرکها، درآمدها و دستاوردها دنبالش میگشتیم.